تعریف در فرهنگ لغت: نام مؤنث، مشتق از واژهی لاتین Luxuria به معنای هرزگی، هوسرانی، شهوترانی. به معنای فراوانی در گیاهان، و آبدار بودن میوهها نیز هست.
تعریف کلیسای کاتولیک: تمنای مفرط نسبت به لذات جنسی. این تمنا و رفتار متعاقب آن هنگامی مفرط محسوب میشود که در خدمت اهداف الهی نباشد؛ یعنی تقویت عشق متقابل میان زن و شوهر، و آوردن فرزند. بر خلاف فرمان ششم از ده فرمان است (گناه بیعفتی را مرتکب نخواهی شد.)
از نظر هنری کیسینجر: هیچ چیز شهوتآورتر از قدرت نیست.
در داستانی بودایی: چو و وو بعد از یک هفته مراقبه در صومعه، به خانه برگشتند. دربارهی وسوسههایی حرف میزدند که سر راه انسان ظاهر میشود.
به ساحل رودخانهای رسیدند. زن زیبایی منتظر بود تا از رودخانه بگذرد. چو زن را بر دوش گرفت و به طرف دیگر رود رساند و به سفر با دوستش ادامه داد.
بالاخره وو گفت: «این همه از وسوسه حرف زدیم و بعد تو آن زن را به دوشت گرفتی. ممکن بود گناه را به روحت راه بدهی.»
چو جواب داد: «ووی عزیزم، من رفتاری طبیعی کردم. آن زن را از رودخانه گذراندم و آن طرف رودخانه گذاشتمش زمین. اما تو انگار هنوز داری او را حمل میکنی. احتمال گناه تو بیشتر است.»
از دفتر خاطرات یک زن بدکاره: برای اینکه یک ساعت با مردی بگذرانم، ۵۰ هزار تومان میگیرم. در واقع اغراق است. اگر در آوردن لباسها را حساب نکنیم و تظاهر به محبت و صحبت دربارهی مسائل پیش پا افتاده و لباس پوشیدن را، کل این مدت میشود یازده دقیقه رابطهی جنسی.
یازده دقیقه. دنیا دور چیزی میگردد که فقط یازده دقیقه طول میکشد. به خاطر این یازده دقیقه است که در یک روز 24 ساعته (با این فرض که همهی زن و شوهرها هر روز عشقبازی کنند، که مزخرف است و دروغ)، مردم ازدواج میکنند، خانواده تشکیل میدهند، گریهی بچهها را تحمل میکنند، مدام توضیح میدهند که چرا دیر آمدهاند خانه، به صد تا زن دیگر نگاه میکنند با این آرزو که با آنها چرخی درتوچال بزنند، برای خودشان لباسهای گران میخرند و برای زنهایشان لباسهای گرانتر، به فاحشهها پول میدهند تا جبران کمبودشان را در زندگی زناشوییشان بکنند و نمیدانند این کمبود چیست. همین یازده دقیقه، صنعت عظیم لوازمآرایش، رژیمهای غذایی، باشگاههای ورزشی، پورنوگرافی، قدرت را میگرداند. و وقتی مردها دور هم جمع میشوند، برخلاف تصور زنها، اصلاً راجع به زنها حرف نمیزنند. از کار و پول و ورزش حرف میزنند. یک جای کار تمدن ما ایراد اساسی دارد.
شهوت و اعداد (در سال 2002): ویلیام لیون، از ائتلاف آزادی بیان، تخمین میزند که فقط سود بخش پورنوگرافی اینترنت، بین 10 تا 12 میلیارد دلار در سال است که خیلی بالاتر از سود شرکت میکروسافت است. در سال 1999، اتحادیهی فروشندگان محصولات ویدئویی و نرمافزاری به این نتیجه رسید که فروش یا اجارهی فیلمهای پورنوگرافی، حدود 1/4 میلیارد دلار بوده، که از درامد اغلب فیلمهای بسیار پرخرج هالیوود بیشتر است. (منبع: پروندههای تجزیه و تحلیلی کاسلون).
دائو دِ جینگ میگوید: روح حساس و جسم حیوانی را یکجا نگه دارید تا از هم جدا نشوند.
نیروی حیاتی را مهار کنید تا بار دیگر به نوزادی مبدل شوید.
اگر تخیلات اسرارآمیز را از خیال خود برانید، آنگاه بیآشوب میشوید.
خود را پاک کنید و برای رازها به دنبال پاسخهای روشنفکرانه نباشید.
وقتی حس تشخیص به چهار گوشهی ذهن نفوذ کند، نخواهید شناخت آنچه را زندگی میبخشد و زندگی را حفظ میکند.
آنچه زندگی میبخشد، مدعی مایملکی نیست. سود میرساند، اما در تمنای سپاس نیست. فرمان میدهد، اما در جستجوی اقتدار نیست. این همان است که به آن میگویند «کیفیت اسرارآمیز.»
نوشته شده توسط فرزاد در سه شنبه 14 مهر1388 ساعت 15:16 موضوع | لینک ثابت
می تونید با مراجعه به سایت www.ehda.ir و پر کردن فرم مربوطه عضو سایت بشین.
محک:سازمان حمایت از کودکان سرطانی که با حمایت مالی از کودکان می تونین یه کم از مشکلاتشون رو حل کنین. www.mahak-charity.org
نوشته شده توسط فرزاد در سه شنبه 14 مهر1388 ساعت 13:52 موضوع | لینک ثابت
سلام مي خوام تا چند روز ديگه دو تا از مجموعه هاي بزرگ رو كه كار خيريه مي كنن رو معرفي كنم.پيشنهاد مي كنم شما هم عضو شيد.
نوشته شده توسط فرزاد در سه شنبه 31 شهریور1388 ساعت 18:36 موضوع | لینک ثابت
کوله بارت بربند
شاید این چند سحر فرصت آخر باشد
که به مقصد برسیم بشناسیم خدا
وبفهمیم که یک عمر چه غافل بودیم
می شود آسان رفت
می شود کاری کرد که رضا باشد او
ای سبکبال در این راه شگرف
در دعای سحرت در مناجات خدایی شدنت
هرگز از یادنبر
من جامانده بسی محتاجم...
نوشته شده توسط فرزاد در یکشنبه 22 شهریور1388 ساعت 20:42 موضوع | لینک ثابت
آز تعریف در فرهنگ لغت: از واژهی لاتین Avaritia، نام مؤنث: شیفتگی زیاد نسبت به پول، خساست، لئامت، بدجنسی متنی دربارهی بحران اقتصادی کشورهای شرق آسیا در سال 1997: دلالان سهام میخریدند و میفروختند و مطمئن بودند که دنیا عوض نمیشود، چرا که فقط باید مدام بیشتر سرمایهگذاری میکردند و رشد ثروتشان را تماشا میکردند. به آسیبی که به وجه رایج مالزی وارد میکردند، اهمیت نمیدادند. ناگهان 500 میلیارد دلار از چرخهی اقتصادی ناپدید شد. زمانی که باید توضیحی به تمام کسانی میدادند که با آن همه بدبختی این همه سال پول جمع کرده بودند و سرمایهشان ناگهان به باد رفت، گفتند:«تقصیر بازار است.» اما در واقع، خودشان بازار بودند. مرگ و آز: مرگ و آز مردانی را تماشا میکردند که با هیجان کار میکردند تا در رودخانه الماس پیدا کنند. مرگ گفت: «من آمدم اینجا تا چند تا روح با خودم ببرم. یک سوم این افراد را به من بده تا بروم پی کارم.» یک سخنرانی: یهودیها به خاطر ناتوانیشان در تولید، انگلند و هدفشان به برده کشیدن دیگران است. از حرص و آز طبقهی متوسط سوء استفاده میکنند. (آدولف هیتلر، در زمینهسازی هولوکاست که منجر به مرگ شش میلیون یهودی شد). پندی از دائو د جینگ: پنج رنگ اصلی چشم انسان را کور میکند. پنج نوای اصلی گوشها را کر میکند. پنج طعم اصلی به کام آسیب میرساند. رقابت تمایلات وحشیانه و خشمگین را در قلب بیدار میکند.
تعریف کلیسای کاتولیک: بر خلاف فرمان نهم و دهم از ده فرمان است (به زن همسایهات طمع نکن. به خانهی همسایهات طمع نکن.) میل و تمنای بیش از حد نسبت به لذات یا مال دنیا.
از نگاه سنکای فیلسوف : فقیر همیشه چیزی میخواهد، ثروتمند زیاد میخواهد، حریص و آزمند همهچیز را میخواهد.
حکایتی از کشیشان صحرا: نوآموزی به رئیس دیر گفت: «مرد مقدس. قلم سرشار از عشق به جهان است و روحم از وسوسههای شیطان در امان است. گام بعدیام چیست؟»
رئیس دیر از شاگردش خواست همراه او به ملاقات بیمار محتضری برود که نیازمند تدهین بود. کشیش بعد از تسلی دادن خانوادهی بیمار، دید که در گوشهی خانه صندوقی هست.
پرسید: «داخل آن صندوق چیست؟»
برادرزادهی بیمار گفت:«لباسهایی که عمویم هرگز نپوشید. همهچیز میخرید، همیشه فکر میکرد که موقعیت مناسب برای پوشیدن این لباسها پیش میآید، اما همهشان داخل این صندوق پوسید.»
وقتی میرفتند، کشیش به شاگردش گفت: «آن صندوق را از یاد نبر. اگر در قلبت گنجینههای معنوی داری، همین الان از آنها استفاده کن، وگرنه میپوسند.»
آز گفت: «اینها مال منند، بردهی منند. هیچ چیز به تو نمیدهم.»
مرگ عصای سحرآمیزش را به آب زد و آب مسموم شد. مردها یکی یکی شروع کردند به مردن.
آز با عصبانیت داد زد: «چرا بردههای مرا دزدیدی؟»
مرگ گفت: «برای اینکه هیچ کدامشان را به من ندادی.»
خاخام موشه بن میمون، قرنها پیش گفت: پروردگار پیکهای خود را برای انسان فرستاد که «امراض» نام داشتند. مشیت ازلی، مرا مسئول سلامت آنها کرد. باشد که عشق به آنچه میکنم همیشه راهنمای من باشد. مباد که حرص و آز یا تشنهی قدرت شدن، یا میل به اشتهار مرا کور کند و از یادم ببرد که هدف انسان بخشیدن بهترین بخش وجودش به دیگران است.
اموالی که سخت به دست میآید، به خاطر موانع خطرناک، آسیب میزند. به همین دلیل (...) انسان فرزانه امور سطحی را پس میزند و ترجیح میدهد به اعماق شیرجه بزند.
نوشته شده توسط فرزاد در سه شنبه 17 شهریور1388 ساعت 18:5 موضوع | لینک ثابت
تا حالا هیچ وقت نشده بود, با حسرت به کسی که داره غدا می خوره نگاه کنم.نشده بود بیش از انداره احساس گرسنگی کنم ولی نخوام به روی خودم بیارم.برام پیش نیومده بود بخوام برای چند لحظه هم که شده آرزو کنم ای کاش گرسنه نبودم.تا حالا حس کسانی رو که روزها گرسنه ان و شب ها به امید فردایی که شاید از راه برسه و با خودش سیری و خوشبختی بهمراه داشته باشه رو نداشتم.حس کسایی که خیلی راحت از کنار شون رد می شیم صداشون رو نمی شنویم و حتی نگاهشون هم نمی کنیم اینقدر برام ملموس نبوده.کسانی که با عابرو زندگی می کنن و هیچ وقت سراغ من و شما نمی یان.خدای من ,من چقدر از کسانی که حتی در نزدیکی خودم زندگی می کنن غافل بودم.
کسی به یه روزه دار غذا تعارف نمی کنه, چقدر عجیبه وقتی تو اوج گرسنگی ببینی چند نفر بدون توجه به تو دارن حسابی خوش می گزرونن, می گن و می خندن و غذا می خورن.ولی تو اصلا انرژی نداری. فقط باید تحمل کنی.کسانی که یه عمره دارن تحمل می کنن خنده های من و شما رو حس خوش بختی رو تو چشمای من و شما می بینن و تنها آرزوشون سیر بودنه چه حسی دارن ؟ من امسال یکصدم این حس رو داشتم .شما چی؟بعد از ماه رمضان برخورد من و شما با این افراد چه جوریه؟از ماه رمضان امسال ممنونم که چشمام رو یه کم باز کرد.
نوشته شده توسط فرزاد در سه شنبه 17 شهریور1388 ساعت 1:11 موضوع | لینک ثابت
گناهان کبیره در واقع هفت تا نبودند، هشت تا بودند. گناهان کبیره را در آغاز مسیحیت، راهبی یونانی به نام اواگریو دُ پونتو تدوین کرد تا تمایلات منفی اصلی انسان را تعریف کند (عجیب است که در فهرست اواگریو، شدیدترین گناه، شکمپرستی است...). ارتکاب هرکدام از این گناهان، میتوانست کار ما را به دوزخ بکشاند. در قرن شانزدهم، پاپ گرگوری اولین تغییرات را در این فهرست ایجاد کرد؛ «حسد» را به فهرست اضافه کرد، اما «غرور» و «بطالت» را با هم ادغام کرد. در قرن هفدهم، این فهرست را دوباره نوشتند و در فهرست جدید، «اندوه» دیگر گناه محسوب نمیشد و جایش را به «تنبلی» داد. فهرست امروزی را مبنای هفت بخش آینده قرار میدهیم. بنا به تعاریف مختلف، دربارهی هرکدام از این گناهان مینویسم. غرور
تعریف در فرهنگ لغت: نام مؤنث. غرور از واژهی لاتین Superbia به معنای تکبر، خودبینی، نخوت، گستاخی میآید.
تعریف کلیسای کاتولیک: احترام به نفسی که از حد خارج شود و بالاتر از عشق به خدا قرار گیرد. بر خلاف فرمان نخست از ده فرمان است (به جز من خدایی نخواهی داشت)، و همین احساس بود که سبب طغیان ملایک و سقوط لوسیفر (ابلیس) شد.
در حکایات ذن: استاد اعظم توفوکو متوجه شد که صومعه شلوغ است. نوآموزها این طرف و آن طرف میدویدند و کارمندها در صف ایستاده بودند تا از کسی استقبال کنند.
پرسید: «چه خبر است؟»
سربازی نزد استاد آمد و برگهای به او داد که رویش نوشته بود: «کیتاگاکی، حاکم کیوتو وارد شدهاند و مایل به ملاقات شما هستند.»
استاد گفت: «با این آدم حرفی ندارم.»
چند دقیقه بعد، حاکم آمد، عذرخواهی کرد، نوشتهی روی برگه را خط زد و دوباره آن را به استاد داد.
این بار رویش نوشته بود: «کیتاگاکی تقاضای ملاقات دارد.»
استاد ذن صومعهی توفوکو گفت: «خوش آمدهاند.»
بر ناو هواپیمابر: «مأموریت به انجام رسید». این شعاری بود که روز یکم ماه مه سال 2003 بر هواپیمای لینکلن نقش شده بود، همان موقع که رئیسجمهور بوش اعلام کرد که جنگ و عملیات نظامی در عراق به پایان رسیده است. آن روز، تعداد تلفات سربازان امریکایی 217 نفر بود. امروز که این متن را مینویسم، تعداد این سربازها از 2700 نفر بیشتر است.
از نظر ادین شتاینسالتز: «وقتی کسی سعی کند بفهمد شما چه کسی هستید و از امور ثانوی برای مقایسه استفاده کند، به پوستههایی خالی دست پیدا میکند که برای معنا داشتن، وابسته به هم هستند. درست نیست که خودتان را دوست فلانی، پسرِ بهمانی، مدیر فلان جا، یا شاغل به این یا آن کار تعریف کنید.
زیرا با این روش، فقط جنبههایی از خودمان را کشف میکنیم. جنبههایی که معمولاً تیره و تار و ناقص هستند، جنبههایی از کسی که سعی دارد به هزینهی دیگران، خودش را نشان بدهد.
تنها رابطهی ممکن، رابطهی ما با خداست؛ از آن به بعد، همهچیز معنا پیدا میکند و چشمهای ما به روی معنایی بزرگتر باز میشود.»
از نظر اوگوستین قدیس: غرور عظمت نیست، بادسری است. آنچه باد میکند بزرگ به نظر میرسد، اما در واقع بیمار است.
پندی از دائو دِ جینگ: بهتر است جام را لبریز نکنیم تا مجبور نشویم وزن سنگین آن را حمل کنیم.
اگر کاردی را بیش از حد تیز کنیم، تیغ آن زود کند میشود.
اگر خانه پر از زر و یشم باشد، صاحبانشان نمیتوانند آنها را امن نگه دارند.
وقتی ثروت و افتخار به تکبر بینجامد، بیتردید شر به دنبال خواهد داشت.
وقتی کاری را انجام میدهیم و ناممان کمکم پرآوازه میشود، حکمت حکم میکند که به محض انجام آن وظیفه، به درون گمنامی واپس بنشینیم.
نوشته شده توسط فرزاد در یکشنبه 15 شهریور1388 ساعت 21:0 موضوع | لینک ثابت
چیزایی که امسال قراره یاد بگیریم یه کم با سالای قبل فرق دارن یه کم جدی ترن چون زندگی یه کم جدی تر شده و دیگه با من و شما شوخی نداره.اول به دلایلی که قبل تر گفتم می خواستم روزه نگیرم,خودم رو هم توجیح کرده بودم.خوب اگه من نتونم خوب کار کنم حقوقم حرومه,روزه یه بحسه راندمان کاری کم هم یه بحسه دیگه, حق الناس رو چیکار کنم ؟وقتی تصمیم داشت قطعی می شد که دیگه روزه نگیرم, یه لحظه به این فکر کردم که خدای من, من که نمی تونم تو این شرایط بین همه چیز تعادل برقرار کنم چه طور می تونم بعد ها مسئولیت های سنگینی رو قبول کنم چه طور می تونم با زندگی وحشی امروز کنار بیام ؟آیا صورت مسئله رو پاک می کنم وخودم رو از زیر بار مسئولیت خلاص می کنم؟ که نمی تونم و نمی شه؟نه اگه بتونم, هم روزه بگیرم و هم کارم رو درست انجام بدم حتما می تونم با مشکلات کنار بیام چه طور براشون برنامه ریزی کنم.وچه طور به مشکلاتم بخندم.میدونم که میشه چون خدا نزدیکه.
نوشته شده توسط فرزاد در شنبه 14 شهریور1388 ساعت 17:57 موضوع | لینک ثابت
آدم هر چه قدر که بزرگتر میشه نگاهش به دنیا و اتفاقات اطرافش هم تغیر می کنه تو سن 9 سالگی از بارون و خیس شدن فراری هستی و شاکی از اینکه چرا بابات یه چتر بزرگتر و قشنگتر برات نمی خره.
یه روز وقتی ازبد روزگار با خودت چتر نبردی و آسمون هم غافلگیرت کرده و ناجوانمردانه باریده از زمین و زمان دلگیری که ,لباسات خیس شدن.
بزرگتر که میشی یاد می گیری چتر ها را باید بست و اینکه زیر باران باید رفت وتازه می فهمی که جور دیگر باید دید.ماه رمضان هم برات تو اون سنین پائین حال و هوای دیگه ای داره وقتی نصفه و نیمه روزه می گیری کلی هم ازت تعریف می کنن که تو هم مثل بزرگترا روزه گرفتی و بقیه ماجرا.
ماه رمضان های بعدی که دیگه خیلی طلایی هستن چون تو فهمیدی هدف از روزه فقط گرسنگی کشیدن نیست وقتشه که خودتو کلی اصلاح کنی و جدیدا خبر دار شدی مهمون چه کسی هستی تازه روزه هاتم کامل می گیری .
ولی... .
وقتی وارد بازار کار میشی و یه مدت ازش می گزره تو یه سالی مثل سال 88 که رئیس شرکت پروژه های سنگین ok کرده و حسابی ازت انتظار داره ,یه حسی بهت میگه امسال یه چیزی با سالای قبل فرق داره.
خواب تو کم شده (فقط روزی 3 ساعت) قسمتی از کارات هم تو خونه انجام می دی چون تو شرکت تا ساعت 2 بعد از ظهر انرژی داری ,برنامه های تلویزیون هم هر سال بد تر از پارسال وای خدای من ,من حتی یه آیه از قرآن رو نخوندم , دیگه اون احساس خوب سالای قبل رو نداری همون حسی رو که محیط برات به وجود می یاره به این فکر می کنی که چقدر دلت برای مهمون و مهمونی رفتن تنگ شده ,صبر کن, همین جا نگهش دار, چه اتفاقی افتاده؟ به این فکر می کنی که همه چی تقصیر خودته
نوشته شده توسط فرزاد در دوشنبه 9 شهریور1388 ساعت 21:3 موضوع | لینک ثابت
کاش می شد هیچ کسی تنها نباشه
قرن ما قرن شکست دلها نباشه
بازی با قلبای پاک اینجوری آسون نباشه
جواب دخترک گل فروش تو چهار راه, نه خیلی ممنون نباشه
توهیاهوی زمان هیچ کسی بی یار نباشه
نقطه تاریک ذهن ما, واژه محبت و یار نباشه
بمب و موشک هدیه به طفل شیر خوار نباشه
زمین از وجود ما غمگین و شرمسار نباشه
جمله دوست دارم اینقدراهم سخت نباشه
دغدغمون تنها پول و,زندگی سخت نباشه
تو مرورخاطرات جای هیچ حس تلخی نباشه
حتی دنیا شاهد فقر وهیچ نزاع وجنگی نباشه
عامل مرگ جون امروزایست قلبی نباشه
تودفتر اعمالمون تجربه شکست قلبی نباشه
اشرف مخلوقات خدا غریبه با عشق نباشه
درد بزرگ آدما فقر احساس ودنیا بی عشق نباشه
کاش می شد...
نوشته شده توسط فرزاد در یکشنبه 8 شهریور1388 ساعت 1:11 موضوع | لینک ثابت
درباره وبلاگ

هزاران سال پیش حسی به نام نفرت متولد شد.تولد او ثمره اولین جنایت آدمی بود شاید از همان زمان حس آرامش با انسان خاکی قهر کرد.
این حس برای خود رد پایی قرار داد برای آنهایی که جویای او شدند... .
فهرست اصلی
آرشیو موضوعی
دوستان
نوشته های پیشین
طراح قالب
POWERED BY
آمار وبلاگ
تعداد خداجویان اين وبلاگ: